|
از سبز به سبز
من در اين تاريكي فكر يك بره روشن هستم كه بيايد علف خستگيام را بچرد. من در اين تاريكي امتداد تر بازوهايم را زير باراني ميبينم كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد. من در اين تاريكي درگشودم به چمنهاي قديم، به طلاييهايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم. من در اين تاريكي ريشهها را ديدم و براي بته نورس مرگ، آب را معني كردم. و براي بته نورس مرگ، آب را معني كردم |+| نوشته شده توسط سید عدنان حسینی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:23 قطعه بعدها از دیوان عصیان
دیوان عصیان بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسید : مرگ من روزی فرا خواهد رسید: دیدگانم همچو دالانهای تار می خزند آرام روی دفترم خاک می خواند مرا هر دم به خویش بعد من ناگه به یکسو می روند در اتاق کوچکم پا می نهد می رهم از خویش و می مانم ز خویش می شتابند از پی هم بی شکیب لیک دیگر پیکر سرد مرا بعدها نام مرا باران و باد |+| نوشته شده توسط سید عدنان حسینی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:34 |
|
